فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

385

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

زاغ گفت : هر كسى را در ازل روزى مقدّر شده و معيشتى مقرّر گشته است . تو را نفس حريص داده و بندت نهاده‌اند و مرا قانع آفريده و بالم گشاده « 1 » . من با گشادگى بال روزى به انجيرى قناعت مىكنم و تو در زنجير و بال « 2 » بسته [ جهت ] زيادتى معاش شناعت « 3 » مىكنى . ابيات « 4 » آن كه دستِ لطفِ او بالم گشاد * رحمتِ او قفلِ آمالم گشاد سازگارى ساخته كار مرا * از قناعت بسته منقار مرا گر ترا روزى در آن جا « 5 » سر دهند « 6 » * بگسلند افسارت و افسر دهند نيست گردانى به يكدم عالمى * باغ را پاگاه سازى در دمى خر گفت : پنداشتم كه مرا نيك شناخته ، از آن جهت با من مهرهء مهر « 7 » باخته . من نه آنم كه افسار قناعت از سر بيرون كنم و اگر خلاص يابم در افساد ارض كوشش « 8 » گوناگون نمايم . زاغ گفت : اكنون تو « 9 » محبوسى و از استيفاى تمتّعات مأيوس . چون خلاصى « 10 » حاصل شود و حصول امانى متواصل ( 206 - ر ) گردد ، خود را باز نتوانى ديدن و افسار خويش باز نتوانى كشيدن . و چون در افساد مبالغه و امعان نمايى ، موجبات هلاك هم از جيب اعمال خودت سر برزند و افسار بوار هم از درازى افسار خود گردن جانت ببرد و تا سر حدّ هلاكت كشان كشان ببرد . خر گفت : ندانسته‌اى كه عاقل را توقّى از اسباب هلاك آسان است و جاهل از هجوم بلا و عذاب هراسان . زيركى من بيش از آن است كه وقت حلول آفات كم گردد و ربقهء هلاك در رقبهء ادراك من محكم شود . در شدايد راه مصر مدّتها تاب ديده‌ام و با فضلاى عصر سالها كتاب كشيده . نه چنان جاهلم كه ندانم كه در مصاف ارادت چگونه دم بايد زد

--> ( 1 ) . P : گشاده + و . ( 2 ) . P : وبالى . ( 3 ) . P : شفاعت . ( 4 ) . P : شعر . ( 5 ) . P : در اينجا . ( 6 ) . KP : نهند . ( 7 ) . F : دوستى . ( 8 ) . P : پوشش . ( 9 ) . P : تو اكنون . ( 10 ) . P : خلاص .